تبليغاتX
:: حجم تنهايي ::

حجم تنهايي



 

 

 

نمیخوام تنها بشم دوباره بعد از شماها 

 

من میخوام عاشق اون بالا ئی شم 

 

نمیخوام زیره پاهای شما هی له بشم 

 

هی به من نگین که احساس ندارم 

 

هی به من انگ بی عشقی نزنین 

 

من همون برگه خزونم جدا شوم از شماها 

 

زیر پاهای خود شما له شده ام تو جاده ها 

 

از همتون بدم میاد 

 

هر کی تو این دنیا میاد 

 

تنها میمونه مثل من ؟؟؟؟؟

بهتره از دنیا بره 

 

خداحافظ که بهتره

خداحافظ برای من که آسان نیست 

 

ولی میگم 

 

خداحاااااااااااااااااااافظظظظ


 

 


خب

بعد از اين مطلب ديگه چيزي نميخوام بزارم

شايد ديگه نيومدم

نميدونم شايد هم دوباره اومدم

به هرحال خداحافظ


 

 

+نوشته شده درجمعه 16 آذر1386ساعت 8:16 توسط زينب |

هفت شهر عشق

شهر اول : نگاه و دلر بایی

شهر دوم : دیدار و آشنایی

شهر سوم : روزهای شیرین و طلایی

شهر چهارم :بهانه . فکر. جدایی

شهر پنجم : بی وفایی

شهر ششم :دورویی و بی اعتنایی

شهر هفتم :اشک .آه . تنهایی

+نوشته شده درجمعه 9 آذر1386ساعت 7:13 توسط زينب |

          

ديگر دفتر خاطراتي نيست تا اشکهايم را رويش خط خطي کنم!

همين ديروز بود که با غم ها وداع کردم ولي انگار راه گريزي نيست...

آيا کسي را ميشناسيد که قلب هاي شکسته را بند زند...!؟

نه... حرفي نيست!

هنوز سر قولم هستم! ...- ديگر گله مند نخواهم بود-

فقط افسوس....

و اما تو

ای مخاطب آشنای دردهای نگفتنی!

اگر بناست بسوزیم طاقتمان ده

و اگر بناست بسازیم قدرتمان ده

...!!

+نوشته شده دردوشنبه 5 آذر1386ساعت 5:30 توسط زينب |

+نوشته شده درسه شنبه 29 آبان1386ساعت 14:41 توسط زينب |

چرا

دیروز وقتی آهنگ رفتن کردی

من پشت پنجره به امید اینکه روزی بر می گردی

با چشمانم تو را بدرقه کردم ولی چرا این چنین کردی

چرا رفتی و یادی از من نکردی چرا نگفتی که چشم به راه 

 

توأم چرا نگفتی کسی به انتظارم نشسته.

چرا. چرا . چرا

+نوشته شده درچهارشنبه 23 آبان1386ساعت 0:43 توسط زينب |

 

 

+نوشته شده دریکشنبه 20 آبان1386ساعت 17:33 توسط زينب |

 

ذره وجودم تو را صدا میزند

لحظه لحظه عمرم به یاد تو میگذرد

قطره قطره خونم با اسم تو عجین شده است

ای کاش میفهمیدی...ای کاش...

ولی حیف که در این وادی با سکوتی بالاتر از فریاد در امتداد لحظه ها خواهم مرد

بدون اینکه تو بدانی...ولی ای کاش میدانستی که لا اقل برای توست

کاش میدانستی که این بار هم من هستم که از نفس خودم برای تو میگذرم

کاش میدانستی که این زندگی من بی تو زندانی تاریک است

کاش میدانستی این من هستم که میبازم میمیرم و باز هم برای تو آری برای تو!...

میمیرم تا رها شوی تا خورشید زندگی ات دوباره طلوع کند

میمیرم تا فراموشت کنم تا تو بمانی تو بمانی با دنیایی که به کامت باشد دنیایی که

برای توست

دنیایی که در انتظار توست و من در آن برای تو تهی هستم ولی تو برای من درست برعکس

سرشاری...تو همه چیز منی در این دنیا با این وسعت چشم من فقط به دنبال توست

و فقط

میخواد تو روببینه قلبم برای تومیزنه هیچ چیز دست من نیست من عاشقم و فقط

عاشق تو.

 

 

 

+نوشته شده درپنجشنبه 17 آبان1386ساعت 11:5 توسط زينب |

چه ساده ازم گذشتي

تو که یه وقتی تنها کسم بودي

تنها پناه دل بی کسم بودي

تنهام گذاشتي رفتي از کنارم

از درد دوریت من بی قرارم

خیال می کردم پیشم می موني

ترانه ی عشق واسم می خوني

خیال می کردم یه هم زبوني نمی دونستم نامهربوني

با اینکه رفتي اما هنوزم از داغ عشقت دارم می سوزم

فکر و خیالت همش باهامه

هر جا که میرم جلوی چشامه

دلم می خواد تا دَووم بیارم

رو درد دوریت مرهم بزارم

اما نمیشه راهی ندارم

نمی تونم من طاقت بیارم

نمی تونم من طاقت بیارم

 

 

+نوشته شده درسه شنبه 8 آبان1386ساعت 12:47 توسط زينب |

+نوشته شده دریکشنبه 6 آبان1386ساعت 14:57 توسط زينب |

 

 

+نوشته شده درپنجشنبه 3 آبان1386ساعت 16:54 توسط زينب |

 

 

+نوشته شده درپنجشنبه 3 آبان1386ساعت 16:50 توسط زينب |

 

ياد گرفتم

که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بیشتر نیست

یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله

یعنی دو خط موازی که هیچوقت به هم نمی رسن

یاد گرفتم در عشق هیچ کس به اندازه خودت وفادارتر نیست

یاد گرفتم همون قدر که محبت کنی همون قدر ارزشت کم میشه

و

یاد گرفتم که هرچه عاشق تر

تنهاتـر 

 

+نوشته شده درپنجشنبه 26 مهر1386ساعت 17:43 توسط زينب |

گذشته‌ها گذشته

 

ديروز را رها كن چون كاري از دستت بر نمي آید

بخاطر فردا امروزت را خراب نكن چون نميداني كه فردا چه خواهد شد

پس تا ميتواني به اينك بينديش و در لحظه ها زندگي كن

 

 

حقيقت و الماس

الماس تحت فشار ساخته می شود .

درخت بلوط خلاف جهت باد رشد می کند .

حقیقت گلی است که در شوره زار هم می روید .

 

 

 

امروز اولين روز از فرصت‌هاي باقيمانده است. هيچ وقت براي يك تصميم خوب، دير نيست

 

 

 

+نوشته شده درپنجشنبه 19 مهر1386ساعت 15:11 توسط زينب |

چقدر شعر نوشتم براي باران

غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود.

 

 

فاصله

گفتي كه مرا دوست نداري گله‌اي نيست

بين من و عشق تو ولي فاصله‌اي نيست

گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن

گفتي كه نه، بايد بروم حوصله‌اي نيست

پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف

تو رفتي و ديگر اثر از چلچله‌اي نيست

گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت

جز عشق تو در خاطر من مشغله‌اي نيست

رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت

بگذار بسوزد دل من مساله‌اي نيست

 

 

 

زیبایی عشق به سکوته نه فریاد.

زیبایی عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ریختن.

عشق خیالی ست که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از دست می ده.

عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به جلو میذاره.

عشق راه ناهمواریه که وقتی ازش گذشتی و تمام سختیا رو پشت سر گذاشتی می رسی به جایی که اصلا تصور نمی کردی آخرش این باشه مثل کسی که از کوهی بالا می ره به امید اینکه ببینه پشت اون کوه چیه؟ لذتش فقط امید و رویای رسیدن به اون بالاست وقتی رسیدی می بینی هیچی پشت کوه نبوده و نیست ناامید و خسته می شینی به این همه راهی که اومدی فکر می کنی. البته اگه بین راه سقوط نکنی.

عشق سخن گفتن با نگاهه.

عشق امید به رسیدن و ترس از نرسیدنه.

 

+نوشته شده دردوشنبه 16 مهر1386ساعت 15:59 توسط زينب |

 

يادمان باشد

             اگر خاطرمان تنها شد

             طلب عشق

 

                                      زهر بي سرپايي نكنيم


 

 

زيباترين حرفت را بگو

                   چرا كه ترانه‌ما

 

ترانه بيهودگي نيست

 

                  چرا كه عشق

 

حرفي بيهوده نيست

 

+نوشته شده دریکشنبه 8 مهر1386ساعت 16:23 توسط زينب |