تبليغاتX
:: حجم تنهایی ::

حجم تنهایی



قمار عشق

پشت ميز قمار دلهره عجيبي داشتم

برگي حكم داشتم

و ديگر هر چه بود ضعيف بود و پايين

بازي شروع شد

حاكم او بود و من محكوم

همه برگهايم رفتند و سه برگ بيش نماند

برگي از جنس وفا رو كرد من بالاتر آمدم

بازي در دست من افتاد

عشق آمدم با حكم عشوه و ناز بريد

حكم آمد از جنس چشم سياهش

زندگي حكم پايين من بود و

باختم

 

 

+نوشته شده درشنبه 31 شهریور1386ساعت 11:28 توسط زینب |

عشــق يعنـي لايـق مريـــم شــدن عشــق يعني با خـدا هـم دم شدن عشــق يعنـي جـام لبـريز از شـراب عشــق يعني تشنگي يعني سراب عشــق يعني خواستن و له له زدن عشــق يعنـي سـوخـتن و پرپر زدن عشــق يعنـي سالهاي عمر سخت عشــق يعنـي چون همـيشه باختن عشــق يعنـي حسرت شبهاي گرم عشــق يعنـي يـاد يـك رويــاي گـرم عشق يعني؟

 

 

شبها چشمانم ميعادگاه اشک ميشوند و غم همنشين قلبم . دوباره بغضهاي خسته و کهنه اسير گلوي سردم ميشوند . اي کسي که در حکايت شب پنهان شده اي به عظمت آبي دلم نظري کن و ببين که اين دل چه عاشقانه مي تپد فقط در انتظار آمدن تو!

 

 

زندگی سوراخيست بنام عشق... زندگی زرديست بنام غم! زندگی فرياد بلنديست بنام آه... و دنيا پايان تمام آرزوهاست!

 

 

 

وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد زندگي , در لباس افسر پليس , براي ماشين هاي تمدن سوت مي زند

 

 

به نظر تو دل شکستن هنره؟ هفت طبقه اسمان هفت طبقه زمين جا ندارن که خدا رو توي خودشون جا بدن اما دل يه انسان به تنهايي ميتونه خدارو توي خودش جا بده

پس دل هيچکس رو نبايد شکست چون در اين صورت خدارو بي جا و مکان کرده اي

 

 

از چي بگم تا دل من لحظه اي آروم بگيره----ديوه سياه غصه هام توي کدوم شب ميميره از چي بگم وقتي دلم از دله تو دور ميمونه----وقتي که قلب پاک تو هيچي ازم نميدونه

 

 

اسپانيايي ها ميگن : "عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ايتاليايي ها ميگن: "عشق يعني ترس از دست دادن تو !" ايراني ها ميگن : "عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود

 

 

صبح که از خواب پا ميشم نميتونم صبحانه بخورم چون به فکر تو هستم

ظهر که نوبت ناهار ميشه نميتونم ناهار بخورم چون تو فکر تو هستم

شب که نوبت شام ميشه نميتونم شام بخورم چون تو فکر تو هستم

شب وقتي ميخوام بخوابم خوابم نميبره چون گشنمه

 

 

زندگي ساختن وسوختن است بي سبب تجربه آموختن است زندگي کهنه قماري بيش نيست اين چه قماريست که همش باختن است

 

 

غم دل با كه بگويم كه مرا ياري نيست

جز تو اي روح و روان هيچ مرد كاري نيست

 

 

عزيزم سفربخير ولي زودتر بيا

دارم در انتظار تو ديوانه مي‌شوم

يا تو به خاطر دل من زودتر بيا

يا من به خاطر تو از اين شهر مي‌روم

 

 

هر كس كه گفت: بهر تو مُردم دروغ گفت

من راست گفتم كه براي تو زنده‌ام.

 

 

كي گفته پاييز اونه كه باد برگارو مي‌ريزه

واسه كسي كه عاشقه تموم سال پاييزه

 

 

موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم، موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم،

موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم، موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم،

حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم.

 

 

 

بر سنگ مزارم بنويسيد: در زندگي بارها بالهايم را گشودم تا همچون پرنده اي سبک بال به پرواز در آيم اما هر بار شکارچي حقيري قلبم را نشانه گرفت و بر زمينم کوفت شايد مرگ پاياني بر اين پرواز شکست گونه باشد و آغاز رهايي.....!

 

 

 

داغ يك عشق قديمو

اومدي تازه كردي

شهر خاموش دلم‌رو

تو پر آوازه كردي

  

+نوشته شده درجمعه 30 شهریور1386ساعت 15:2 توسط زینب |

ضد حال يعني:1- سر سفره عقد عروس خانوم بگه نه 2- روز آخر خدمت سربازي اضافه خدمت بخوري 3- يك قدمي خط پايان مسابقه دو به زمين بيفتي و آخر بشي 4- درس رو بلد نباشي و پنج دقيقه مونده به زنگ تفريح استاد اسمتو صدا كنه 5- ضد حال يعني اينكه اين مطلب رو از قبل خونده باشي!

 

 

 

amman yojibo moztareeza doa va yakshefo soo" agar be ghodrate in doaa baraye shafaye bimaran iman darid in doaa ra baraye 3 bimare ravanie digar befrestid

 

 

 

وقتی با 1 انگشت به طرفه کسی اشاره ميکنی و اون را مسخره ميکنی، خوب نگاه کنی سه‌تا انگشت ديگه به طرفه خودته!!!

 

 

+نوشته شده درپنجشنبه 29 شهریور1386ساعت 11:37 توسط زینب |

كرم بارها پرسيده بود:« آن بالا چه خبر است؟» اما كسي جوابش را نداده بود يا نشنيده بودند يا هيچ‌كس نمي‌دانست. همه سخت در تكاپو بودند تا زودتر از ديگري به آن بالا برسند. چند بار به ذهنش رسيد كه روي يكي از شاخه‌هاي درخت لانه‌اي درست كند و همانجا بماند، اما سوداي هر لحظه بالاتر رفتن وسوسه‌اش مي‌كرد. در طول راه به خيلي‌ها تنه زد تا توانست به بلندترين و نرم‌ترين شاخه درخت برسد. وقتي آن بالا رسيد بادي وزيد و پرتش‌كرد كنار ده‌ها كرم ديگر روي زمين.

 

 


+نوشته شده درچهارشنبه 28 شهریور1386ساعت 10:4 توسط زینب |

جوجه‌هايش گرسنه بودند. طوفان همه‌ي ماهي‌ها را به اعماق دريا كشانده بود. مرغ دريايي هر روز تكه‌اي از گوشت زير بال خود را با منقار مي‌كند و پنهاني به جوجه‌هايش مي‌داد تا آنها را از مرگ حتمي نجات دهد. روزها گذشت و جوجه‌ها هر روز بزرگتر و قوي‌تر و مادر نحيف‌تر مي‌شد. يك روز بچه‌ها جمع شدند چون مي‌خواستند درمورد موضوع مهمي با مادر صحبت كنند. آنها گفتند از مزه گوشتي كه هر روز مي‌خورند خسته شده‌اند.

 

+نوشته شده درسه شنبه 27 شهریور1386ساعت 10:54 توسط زینب |

گل سرخ نگاهي به گل‌وحشي كه در سراشيبي دره روييده بود، انداخت و گفت: اي بيچاره! دلم برايت مي‌سوزد، هميشه در وحشت از ريشه درآمدني و هنگام غروب، آفتاب اول از تو روي برمي‌گرداند، اما من آسوده خاطر روي زمين نشسته‌ام.
فردا صبح طوفان همه چيز را از بيشه كنده بود، غير از گلهاي وحشي كه در سراشيبي دره ريشه دوانده بودند.

+نوشته شده درسه شنبه 27 شهریور1386ساعت 10:52 توسط زینب |

خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند و دست منبسط نور روي شانه آنهاست.
نه، وصل ممكن نيست، هميشه فاصله‌اي هست.
دچار بايد بود و گرنه زمزمه حيرت ميان دو حرف حرام خواهد شد.
و عشق صداي فاصله‌هاست. صداي فاصله‌هايي كه غرق ابهامند.
نه، صداي فاصله‌هايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ مي‌شوند..
هميشه عاشق تنهاست
«سهراب سپهري»



صبر كن عشق زمين‌گير شود بعد برو
تا دل از ديدن تو سير شود بعد برو
تو اگر كوچ كني بغض خدا مي‌شكند
صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو.


انوني كه مي‌خواستم
منو تنها گذاشت رفت
اوني كه مي‌خواستم منو برد بهشت
اسم منو رو سردرش نوشت
بهونه كرد بازي سرنوشته
تو شهر روياهام منو رها كرد


به كدامين جرم حكم صبر براي من صادر شد جرم من عشق بود.


گريه‌هايم بي‌صداست
عشق من بي‌انتهاست
ردپاي اشك‌هايم را بگير
تا بداني عاشق كجاست



طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر مي‌گويم به يادت در قفس غمگين و خسته
من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي
ساحلم شو غرق گشتم بي‌تور در شب‌هاي مستي


+نوشته شده درشنبه 24 شهریور1386ساعت 15:31 توسط زینب |

بر گرفته از وبلاگ milad-barcelon.blogfa.com

دل مي‌گيره وقتي.......
دل آدمی می گیره وقتی که فکر می کنه هر چی مصیبت هست سر اون اومده
دل می گیره وقتی که فکر می کنی تنهائی
وقتی که به خاطر نداشته هات دلتنگی
وقتی که قدر اون چیزای با ارزشی رو که داری ندونی
وقتی که خدای مهربون رو فراموش کنی
وقتی که خدا رو با همه مهربونیش قبول داری ولی حرف دلت رو بهش نمی گی
وقتی که فکر می کنی دیگران چرا حرف دلت رو نمی فهمن در صورتی که اون
همیشه با تو هست تو هم این رو می دونی اما خدا وکیلی از ته دل صداش نمی کنی
دل می گیره وقتی که حس می کنی تنهائی ، و کسی تو رو نمی فهمه
دل می گیره وقتی که تو دلت یه دنیا غمه
دل می گیره وقتی که بی وفائی می بینی
وقتی که اونی که دوستش داری رو دیگه نمی بینی
وقتی که واسی هر کاری یه سنگ بزرگ جلوی پات می بینی
دل می گیره وقتی که می خوای کسی باشه از جنس خودت که همراهت باشه اما بین راه تنهات می ذاره
دل وقتی می گیره که آرزوهات محال میشه
یه دنیا خاطره هر شب همراهته
دل وقتی می گیره که آدمی خودش رو به خاطره اشتباهاتش نبخشه
وقتی خطای کرد اون رو باور نداره
اما اگه یه کم به دور و برمون نگاه کنیم می بینیم که نه تنها غمی نداریم بلکه غم ما
در مقابل دیگران فقط یه سرگرمی کودکانست
وقتی دل می گیره حتی چیزای خوبی رو که داریم قدرش رو نمی دونیم
اما باید به این دل بهونه گیر گفت
زندگی به این قشنگی
با این همه گلای رنگی
آسمون آبی
با یه دنیا خنده و شادی
واسی چی باید بگیره
زندگی همینه یک روز قهر یک روز آشتی
برای زندگی باید با سختیا جنگید
اگه هر روز شادی باشه دلتنگی مفهومی نداره
اگه هر روز غم و غصه باشه
روزهای خوب چه فایده داره
دل همه می گیره به خاطره کارای کرده و نکرده
به خاطر غفلت یا شاید شتاب برای رسیدن به حقیقت
این روزا دلای خیلی ها گرفته
شاید خدای مهربون رو ساده از یاد برده




اگه يه روز متوجه موي سفيدي روي سرت شدي ناراحت نشو
به بيماران سرطاني فكر كن كه در آزمايشگاه‌هايي هستند و
آرزوي داشتن يه كمي مو رو دارند حتي اگه اون سفيد باشه
.





تاریکی را دوست دارم اگر تو شمعم باشی .
تنهایی را دوست دارم اگر تو در کنارم باشی .
مرگ را دوست دارم اگر به یادم باشی .
تو را دوست دارم حتی اگر به یادم نباشی ... !




با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف
اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند
.





اگر ثروتمند نیستی مهم نیست ، بسیاری از مردم ثروتمند نیستند
اگر سالم نیستی ، هستند افرادی که با معلولیت و بیماری زندگی می کنند
اگر زیبا نیستی برخورد درست با زشتی هم وجود دارد
اگر جوان نیستی ، همه با چهره پیری مواجه می شوند
اگر تحصیلات عالی نداری ، با کمی سواد هم می توان زندگی کرد
اگر قدرت سیاسی و مقام نداری ، مشاغل مهم متعلق به معدودی انسان هاست
اما اگر « عزت نفس نداری » ، برو بمیر که هیچ نداري.





اگه توي بشقاب شامت يه چيزي بود كه خوشت نمي‌اومد
غرغر نكن چون مردمي هستند كه
همونم توي بشقاب شامشون نيست
.



همه‌ي مردم اون چيزي كه تو ميگي رو مي‌شنوند
دوستات اونايي رو متوجه ميشن كه تو ميگي
بهترين دوستات اون چيزايي كه تو نميگي رو ميفهمند.




باران بهانه ای بود که زیر چتر من تا انتهای کوچه بیایی
و دوستی همچون گلی میان من شکوفه کرد کاش همیشه باران می آمد





دوستت داشتم يادت هست ؟
گفتم دوستت دارم
تو گفتی کوچکی برای دوست داشتن....
رفتم تا بزرگ شوم ...
اما آنقدر بزرگ شدم
که يادم رفت دوستت داشتم!




همیشه غمگین ترین لحظات انسان توسط کسی ساخته میشه
که شادترین لحظات رو برایش ساختی !!!



به جای آنكه به تاريكی لعنت بفرستيد ، يک شمع روشن كنيد .



نه عشق را می توان نهان کرد ، نه سرفه را

 

 

+نوشته شده دریکشنبه 18 شهریور1386ساعت 11:33 توسط زینب |

. طرف تو آينه عكس خودشو می بينه بعد می گه : ا...اين چه آشناست !
بعد از يه ساعت فكر كردن داد می زنه : فهميدم ...
اين همون کره خریه كه امروز تو آرايشگاه یک ساعت زل زده بود به من !




با اون نگاه نازت ... با اون چشم سیاهت ... منو یاد «گدای» سر کوچه میندازی

+نوشته شده دریکشنبه 18 شهریور1386ساعت 11:32 توسط زینب |

1. به پشه ميگن: چرا زمستونها پيدات نيست؟ ميگه: تابستونا خيلي رفتارتون خوبه كه زمستونا هم بيام.

2. يه پشه مي‌اقته توي سطل زباله ميگه: من و اين همه خوشبختي؟؟؟؟ محاله محاله.......

3. هر انساني لبخندي از خداست، تقديم به تو كه زيباترين لبخند خدايي......

4. دنيا مثل بازي گل يا پوچه....! با تو « گله» بي تو « پوچه» !

5. يه معماي بي جواب: اگر امروز دماي هوا صفر درجه باشه و فردا دو برابر امروز سرد بشه، هواي فردا چند درجه است؟؟!!

6. وقتي خاطره‌هاي آدم زياد مي‌شه، ديوار اتاقش پر از عكس ميشه، اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه كه نمي‌توني عكسش رو به ديوار بزني!

7. يكي داشت يكي رو بدجوري كتك مي‌زد و هي داد مي‌زد: كمك! كمك! گفتند: تو داري اينو مي‌زني، چرا كمك مي‌خوايي؟؟؟؟ گفت: آخه اين گفته اگه بلند بشم پدرت رو در ميارم.

8. امروز روز جهاني پوكي استخونه كله پوك روزت مبارك.

9. اميدوارم زندگيت مثل دستمال دستشويي باشه. سفيد، دراز و مفيد.

10.ديشب خواب ديدم اونم چه خوابي: خواب ديدم مرديم و داريم ميريم بهشت توي راه تو خسته شدي من كولت كردم. سر پل سرات كه رسيديم من خسته شدم تو منو كول كردي دم در بهشت كه رسيديم نگهبان به من گفت خرتو بذار بيا تو.

11.كشاورز پير و خسته به گاوآهن فرسوده‌اش تكيه داده بود و به زمين شخم نخورده‌اش مي‌نگريست و به فكر شخم زدن زمينش بود. ولي گاوش ........... در حال چت كردن بود.

12. انيشتن رفت درس خوند معروف شد. ذكريا تحقيق كرد كاشف شد. ابوعلي‌سينا رفت مطالعه كرد و دكتر شد. حالا توي منگل بشين هي چت كن.

13. تركه سوار خر عكس مي‌اندازه، عكس‌رو مي‌فرسته براي مادرش، زير عكس مي‌نويسه: سلام بر ننه‌‌‌‌‌‌ي. خودم بالايي منم.!!!!!!!

14. اگه گفتي 5‌شنبه بعداز ساعت 12 چي ميشه...... خوب جمعه ميشه ديگه.!!!!!!!!!!!!!

15. هميشه دوست داشتم ابر باشم چون ابر آنقدر شهامت داره كه هروقت دلش مي‌گيره جلوي همه گريه كنه.

16. تركه مي‌ميره شب اول قبر 62 فرشته ميان بالاي سرش.!!! مي‌دوني چرا؟؟؟؟؟؟؟ دوتا از فرشته‌ها سوال مي‌كردن 60‌تاي ديگه حاليش مي‌كردند.

17. قيمت ميوه در ميادين تره و بار افزايش يافته قدر خودتو بدن هلو.

18. لرزش صدات، برق نگات، تپش قلبت، نفس‌هاي تندت، همه‌ي اينا نشونه اينه كه تيروئيدت فعاله.

19. جهان بيش‌از 6 ميليارد نفر داره............... عجب................ اون وقت يكي نيست به من احمق بگه چرا واسه تو آف مي‌ذارم.

20. خيلي ببخشيد مثل اينكه بد موقع مزاحم شدم. خواستم بپرسم آب خوردي آفتابه رو كجا گذاشتي.

+نوشته شده درشنبه 17 شهریور1386ساعت 10:51 توسط زینب |

looloo_4@yahoo.com خوشحال مي‌شوم اگه برام ايميل بفرستيد

+نوشته شده دریکشنبه 11 شهریور1386ساعت 11:41 توسط زینب |