حجم تنهایی |
|
|
ياد گرفتم یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که هیچوقت به هم نمی رسن یاد گرفتم در عشق هیچ کس به اندازه خودت وفادارتر نیست یاد گرفتم همون قدر که محبت کنی همون قدر ارزشت کم میشهو یاد گرفتم که هرچه عاشق ترتنهاتـر
+نوشته شده درپنجشنبه 26 مهر1386ساعت 17:43 توسط زینب |
گذشتهها گذشته
ديروز را رها كن چون كاري از دستت بر نمي آید بخاطر فردا امروزت را خراب نكن چون نميداني كه فردا چه خواهد شد پس تا ميتواني به اينك بينديش و در لحظه ها زندگي كن
حقيقت و الماس الماس تحت فشار ساخته می شود .درخت بلوط خلاف جهت باد رشد می کند .حقیقت گلی است که در شوره زار هم می روید .
امروز اولين روز از فرصتهاي باقيمانده است. هيچ وقت براي يك تصميم خوب، دير نيست
+نوشته شده درپنجشنبه 19 مهر1386ساعت 15:11 توسط زینب |
چقدر شعر نوشتم براي باران غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود. فاصله گفتي كه مرا دوست نداري گلهاي نيست بين من و عشق تو ولي فاصلهاي نيست گفتم كه كمي صبر كن و گوش به من كن گفتي كه نه، بايد بروم حوصلهاي نيست پرواز عجب عادت خوبيست ولي حيف تو رفتي و ديگر اثر از چلچلهاي نيست گفتي كه كمي فكر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغلهاي نيست رفتي تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسالهاي نيست زیبایی عشق به سکوته نه فریاد زیبایی عشق به تحمله نه خرد شدن و فرو ریختن .عشق خیالی ست که اگه به واقعیت برسه دیگه طعم شیرینشو از دست می ده .عشق یه کویره که عاشق تشنه با رویای سراب معشوق قدم به جلو میذاره .عشق راه ناهمواریه که وقتی ازش گذشتی و تمام سختیا رو پشت سر گذاشتی می رسی به جایی که اصلا تصور نمی کردی آخرش این باشه مثل کسی که از کوهی بالا می ره به امید اینکه ببینه پشت اون کوه چیه؟ لذتش فقط امید و رویای رسیدن به اون بالاست وقتی رسیدی می بینی هیچی پشت کوه نبوده و نیست ناامید و خسته می شینی به این همه راهی که اومدی فکر می کنی. البته اگه بین راه سقوط نکنی .عشق سخن گفتن با نگاهه .عشق امید به رسیدن و ترس از نرسیدنه .
+نوشته شده دردوشنبه 16 مهر1386ساعت 15:59 توسط زینب |
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بي سرپايي نكنيم
زيباترين حرفت را بگو چرا كه ترانهما ترانه بيهودگي نيست چرا كه عشق حرفي بيهوده نيست
+نوشته شده دریکشنبه 8 مهر1386ساعت 16:23 توسط زینب |
كاش درد بي تو بودن بي تو ماندن ساده بود
هر كه رفت... پارهاي از دل ما را، با خود برد... اما... او كه با ماست... او كه نرفته است... از او پرسيد؛ كه چه ميكند با دل ما!؟...
خداوندا تو چگونه زيستن را به من آموز من خود چگونه مردن را خواهم آموخت
ساكت و تنها چون كتابي در مسير باد ميخورد هر دم ورق اما، هيچ كس او را نميخواند برگها را نميدهد به باد ميرود از ياد هيچ چيز از او نميماند. بادبان كشتي او در مسير باد مقصدش هرجا كه باداباد! بادبان ناخدا باد است ليك او هم خدا، هم ناخدا باد است...
به او بگوييد دوستش دارم به او كه گل هميشه بهار من است به او كه قشنگترين بهانه براي بودن من است و به او كه عشق جاودانهي من است
+نوشته شده درپنجشنبه 5 مهر1386ساعت 15:52 توسط زینب |
چقدر سخته چقدر سخته و به جاش يه زخم هميشگيرو روي قلبت هديه داد، زُل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوزم دوسش داري.
چقدر سخته دلت بخواد سرتو باز به ديواري تكيه بديكه يكبار زير آوار غرورش همهي وجودت له شده.
چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزنياما وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي.
چقدر سخته وقتي پشتت بهشه، دونههاي اشك گونههاتوخيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه كه هنوزم دوسش داري
چقدر سخته گل آروزهاتو تو باغ ديگري ببيني و هزار بارتو خودت بشكني و اون وقت آرام زير لب بگي. گل من باغچه نو مبارك.
+نوشته شده دردوشنبه 2 مهر1386ساعت 14:40 توسط زینب | |
روزهاي كودكي: پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين دی 1388 آبان 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 اسفند 1385 شهریور 1385 پيوندها طراح قالب |